عبد الرضا سالار بهزادى
93
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
سرداران بلوچ نوشته و آنها را دعوت به طغيان بر عليه دولت ايران نموده بود به دست اولياى دولت افتاد و آنها را با اصرار دوباره جهت استرداد وى و يا انتقالش به كلكته ، به اولياى سفارت انگليس در تهران ارائه دادند دولت انگليس در جمادى الاول 1263 آقا خان را به كلكته كوچ داد . 133 در همين اثنا دولت انگليس كه مترصد بازگرداندن آقا خان به ايران به صورتى محترمانه - و نه استرداد وى به عنوان مجرم - بود ، به عنوان خواهش خود آقا خان در صفر 1263 نظر دولت ايران را توسط سفارت انگليس پيرامون بازگشت او به ايران جويا شد . حاجى ميرزا آقاسى در ربيع الاول 1263 به شيل وزيرمختار انگليس جواب داد : « . . . معلوم است بودن يا نبودن آقا خان در ايران براى دولت على السويه است » ، امّا نه اينكه وى از راه بلوچستان به ايران بيايد ، بلكه « . . . در صورتى كه از راه فارس يا در عتبات عاليات از راه كرمانشاهان با عيال خود بخواهد به محلات بيايد و در خانهء خود بنشيند كسى با او حرفى ندارد . . . » . 134 امّا آقا خان توقع داشت با عزّت و احترام در ايران مقدمش را پذيرا شده دوباره به او منصبى و حكومتى ارجاع شود ؛ از اينرو بازگشت را با شرايطى كه حاجى ميرزا آقاسى نوشته بود نپذيرفت . پس از مرگ محمد شاه در سال 1264 و رفتن حاجى ميرزا آقاسى و صدارت ميرزا تقى خان اميركبير ، آقا خان از كلكته به بمبئى آمده و خود نامهاى به امير نوشت و خواستار اجازهء مراجعت به ايران شد . امير در جواب به وزيرمختار انگليس ابلاغ كرد كه اگر دولت انگليس مايل به بازگشت آقا خان به ايران است ، بايد وى را به عنوان مجرم فرارى به سرحدداران ايران تحويل دهد ، و الا ايران به گونهء ديگر نمىتواند وى را بپذيرد . 135 اميركبير مىخواست كه حيثيتى براى طاغيان و ياغيان در انظار باقى نگذارد و دولت انگليس به عكس ، مىخواست آقا خان با عزت و احترام زياد وارد ايران شود تا زمينهء مناسب براى اقدامات و « خدمات » بعدى او فراهم باشد . اقدامات آقا خان جهت مراجعت به ايران بعد از سرنگونى و قتل امير نيز بىنتيجه ماند . به تدريج دستگاه آقا خان در بمبئى اهميت و نيروى فراوانى يافت و او و فرزندانش به صورت يكى از عوامل مهم سياست انگليس در هندوستان درآمدند . 136 به هنگام فتنهء آقا خان در سال 1257 كه حبيب اللّه خان شاهسون امير توپخانه براى مقابله با وى عازم كرمان شد ، محمد على خان ناروئى نيز با طايفهء خود از آقا خان حمايت مىكرد و قلعهء بمپور يا آنگونه كه در آن زمان خوانده مىشد بمفهل ، يا بنفهل را در اختيار خود داشت . امير حبيب اللّه خان بعد از شكست و فرار آقا خان قلعهء بمپور را نيز متصرف شده و پس از دادن تأمين به محمد على خان ، افراد ايل و طايفهء وى را در اطراف بمپور سكنى داد . در اين حال تراژدى هولناكى در قلعهء بمپور به وقوع پيوست . شرح اين ماجرا در حاشيهء تاريخ وزيرى به نقل از روضة الصفا چنين آمده است : « . . . در روزى كه امير توپخانه به شكار اشتغال داشت و در اردو نبود همانا سربازى به يكى از عورات امير بمپورى دستاندازى خواست ، آن فرقه با يك ديگر موافقت جسته نخست نسوان خود را بكشتند ، آنگاه با فوج به محاربه درآمدند . جوى خون جارى گرديد و بسيارى مقتول شدند . بعد از مراجعت امير توپخانه چون